السيد عبد الحسين الطيب
26
اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى)
( 4 ) عدم همراهى با كفار در جهاد با مسلمين و غير اينها ، و شمشير على در جهاد با كفار چنانچه گذشت بعلاوه بعد از رحلت حضرت رسالت در دورهء خلافت خلفاء ثلاث و خلافت خود علم على و دفع شبهات كفار چه اندازه حقانيّت اسلام و ترويج دين نمود . ( 6 ) مقام خلافت ( وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ) اعراف آيهء 138 پيغمبر هم در غدير خم فرمود ( من كنت مولاه فعلى مولاه ) و در بسيارى از موارد كه تعيين خلفاء خود را نمود فرمود اول آنها على است . ( 7 ) مقام عصمت و طهارت كه هارون داشت على فوق آن را دارا بود فقط فرق بين اين دو مقام نبوت است كه فرمود ( الا انه لا نبىّ بعدى ) آن هم نه از جهت عدم قابليت على باشد زيرا على افضل از تمام انبياء قبل از حضرت رسالت بود حتى بر اولى العزم آنها بلكه از جهت خاتميّت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلم و اينكه فوق دين اسلام دينى نيست و فوق قرآن كتابى نيست ( اشكال ) هارون فقط در زمان موسى خليفه بود پس از موسى يوشع خليفه بود ( جواب ) اينكه اگر هارون پس از موسى زنده بود قطعا مقدّم بر يوشع بود در خلافت و كلمه ( لا نبىّ بعدى ) صريح در اينست كه بعد از آن حضرت تمام مقامات را على دارد سواى نبوّت . [ سوره طه ( 20 ) : آيات 33 تا 35 ] كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً ( 33 ) وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً ( 34 ) إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً ( 35 ) تا اينكه تسبيح كنيم ترا بسيار و ياد كنيم ترا بسيار محققا تو بما بينا و بصير هستى . ( كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً ) تسبيح تنزيه حق است از جميع عيوب و نواقص ذاتا و صفة و فعلا اما ذاتا ذات اقدسش صرف وجود ازلا و ابدا و مثل و ضد و ندى از براى او نيست واجب الوجود است مركب از اجزاء نيست نه جزء خارجى مثل اجسام و نه جزء ذهنى مثل جنس و فصل و نه جزء و همى مثل وجود و ماهيت كه مكرر توضيح دادهايم و اما صفة صفات نقص در او نيست مثل جهل و عجز و احتياج و امثال اينها و اما فعلا افعال قبيحه مثل ظلم و لغو و امثال اينها از او صادر نميشود محلّ عوارض نيست